پیش بینی حاج احمد از آینده مقام معظم رهبری

 

“بهمن رشیدیان” یکی از پیشمرگان کُرد اهل لرستان است که حدود ۹۰ ماه در جبهه‌های غرب کشور حضور داشته است. وی درباره چگونگی و علت حضورش در کردستان می گوید زمانی که کردستان اشغال شده بود ساکن کرمانشاه بودیم، مادرم ۶ دبه پلاستیکی جهت ذخیره آب برای هدیه به برادران سپاهی به من داد تا تحویل بدهم، وقتی برای تحویل دبه‌ها به سپاه رفتم از آنجایی که در خانه اسلحه برنو، ام یک و سیمونوف و تجربه استفاده و تیراندازی با آن‌ها را داشتم بدون هیچ آموزش اولیه‌ای راهی کردستان شدم و دیگر به خانه برنگشتم.

 

زمانی که به مریوان رسیدیم شهر در تصرف کومله و دمکرات بود و پادگان در دست نیروهای سپاه، خرداد ۱۳۵۹ زمانی که شهید صیاد شیرازی توسط بنی صدر عزل شده بود، ارتش به ما مهمات نمی‌داد. سروان صفایی، سروان کمالی و شهید صیاد شیرازی با درجه سروانی اخراج شده بودند و در بین نیروهای سپاه و مردم از شهر دفاع می‌کردند.

 

سال ۱۳۶۰ قبل از رئیس جمهوری آیت الله خامنه‌ای مسئولیت حفاظت و امنیت شهر مریوان را داشتیم که انتخابات شده بود کومله و دمکرات می‌خواست صندوق رأی را بدزدد، ساعت‌ها برای حفاظت از صندوق رأی با گروهک‌ها دردگیری شدید داشتیم تا اینکه نیروهای کمکی رسیدند و نتوانستند صندوق رأی را بدزدند.

 

قبل از انقلاب کردستان به شدت محروم مانده بودند و مردم هیچ درآمدی نداشتند، امریکا و سازمان‌های جاسوسی تعدادی را سازماندهی کرده بودند و به آن‌ها گفته بودند ما خوراک، پوشاک و تجهیزات شما را تامین می‌کنیم تا با دولت مستقر مبارزه کنید.

 

سال ۱۳۶۰″حاج احمد متوسلیان” فرمانده سپاه مریوان بود و آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شده بود، خرداد همان سال بنده به اتفاق چند تن از دوستان جهت انتقال مهمات و تجهیزات به سپاه مریوان مراجعه کردیم که آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را دیدیم که جهت بازدید از شهر مریوان آمده بود و در سپاه حضور داشت. آقای خامنه‌ای به ما گفت: حاج احمد متوسلیان کجاست؟ گفتیم عراق هلی برد کرده است و حاج احمد جلوتر به خط رفته است.

 

آقای خامنه ای گفت “باید حاج احمد را ببینم”. بعد که با هم سوار ماشین  شدیم و به ارتفاعات دزلی پاسگاه شهدا

 

 رفتیم حاج احمد را دیدیم که گفت آقای رشیدیان چه کسی را همراه خودت آورده‌ای؟ گفتم: آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران. چند مرتبه تکرار کرد که “آقای رشیدیان نگو سید علی خامنه‌ای، بگو رهبر آینده انقلاب اسلامی ایران سید علی خامنه‌ای”. بعد گفت سریع او را از این منطقه دور کن، ما هم به اصرار حاج احمد، آقای خامنه‌ای را از آن منطقه دور کردیم و در سپاه دزلی مستقر کردیم.

 

بعد که به ارتفاعات دالانی برگشتیم، دیدیم عراق آن نقطه‌ی که آقای خامنه‌ای آنجا بود را بمباران کرده بود و به ارتفاع ۶، ۷ متر گود شده بود.

 

واقعاً شهدا اخلاص و انگیزه بالایی داشتند اما متأسفانه امروز مسئولین ما در خدمت به رزمندگان بی تفاوت هستند.

 

منبع: ساجد .فاراقلیط

 

 

پیش بینی حاج احمد از آینده مقام معظم رهبری

 

“بهمن رشیدیان” یکی از پیشمرگان کُرد اهل لرستان است که حدود ۹۰ ماه در جبهه‌های غرب کشور حضور داشته است. وی درباره چگونگی و علت حضورش در کردستان می گوید زمانی که کردستان اشغال شده بود ساکن کرمانشاه بودیم، مادرم ۶ دبه پلاستیکی جهت ذخیره آب برای هدیه به برادران سپاهی به من داد تا تحویل بدهم، وقتی برای تحویل دبه‌ها به سپاه رفتم از آنجایی که در خانه اسلحه برنو، ام یک و سیمونوف و تجربه استفاده و تیراندازی با آن‌ها را داشتم بدون هیچ آموزش اولیه‌ای راهی کردستان شدم و دیگر به خانه برنگشتم.

 

زمانی که به مریوان رسیدیم شهر در تصرف کومله و دمکرات بود و پادگان در دست نیروهای سپاه، خرداد ۱۳۵۹ زمانی که شهید صیاد شیرازی توسط بنی صدر عزل شده بود، ارتش به ما مهمات نمی‌داد. سروان صفایی، سروان کمالی و شهید صیاد شیرازی با درجه سروانی اخراج شده بودند و در بین نیروهای سپاه و مردم از شهر دفاع می‌کردند.

 

سال ۱۳۶۰ قبل از رئیس جمهوری آیت الله خامنه‌ای مسئولیت حفاظت و امنیت شهر مریوان را داشتیم که انتخابات شده بود کومله و دمکرات می‌خواست صندوق رأی را بدزدد، ساعت‌ها برای حفاظت از صندوق رأی با گروهک‌ها دردگیری شدید داشتیم تا اینکه نیروهای کمکی رسیدند و نتوانستند صندوق رأی را بدزدند.

 

قبل از انقلاب کردستان به شدت محروم مانده بودند و مردم هیچ درآمدی نداشتند، امریکا و سازمان‌های جاسوسی تعدادی را سازماندهی کرده بودند و به آن‌ها گفته بودند ما خوراک، پوشاک و تجهیزات شما را تامین می‌کنیم تا با دولت مستقر مبارزه کنید.

 

سال ۱۳۶۰″حاج احمد متوسلیان” فرمانده سپاه مریوان بود و آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شده بود، خرداد همان سال بنده به اتفاق چند تن از دوستان جهت انتقال مهمات و تجهیزات به سپاه مریوان مراجعه کردیم که آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را دیدیم که جهت بازدید از شهر مریوان آمده بود و در سپاه حضور داشت. آقای خامنه‌ای به ما گفت: حاج احمد متوسلیان کجاست؟ گفتیم عراق هلی برد کرده است و حاج احمد جلوتر به خط رفته است.

 

آقای خامنه ای گفت “باید حاج احمد را ببینم”. بعد که با هم سوار ماشین  شدیم و به ارتفاعات دزلی پاسگاه شهدا

 

 رفتیم حاج احمد را دیدیم که گفت آقای رشیدیان چه کسی را همراه خودت آورده‌ای؟ گفتم: آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران. چند مرتبه تکرار کرد که “آقای رشیدیان نگو سید علی خامنه‌ای، بگو رهبر آینده انقلاب اسلامی ایران سید علی خامنه‌ای”. بعد گفت سریع او را از این منطقه دور کن، ما هم به اصرار حاج احمد، آقای خامنه‌ای را از آن منطقه دور کردیم و در سپاه دزلی مستقر کردیم.

 

بعد که به ارتفاعات دالانی برگشتیم، دیدیم عراق آن نقطه‌ی که آقای خامنه‌ای آنجا بود را بمباران کرده بود و به ارتفاع ۶، ۷ متر گود شده بود.

 

واقعاً شهدا اخلاص و انگیزه بالایی داشتند اما متأسفانه امروز مسئولین ما در خدمت به رزمندگان بی تفاوت هستند.

 

منبع: ساجد .فاراقلیط

 

 

پیش بینی حاج احمد از آینده مقام معظم رهبری

 

“بهمن رشیدیان” یکی از پیشمرگان کُرد اهل لرستان است که حدود ۹۰ ماه در جبهه‌های غرب کشور حضور داشته است. وی درباره چگونگی و علت حضورش در کردستان می گوید زمانی که کردستان اشغال شده بود ساکن کرمانشاه بودیم، مادرم ۶ دبه پلاستیکی جهت ذخیره آب برای هدیه به برادران سپاهی به من داد تا تحویل بدهم، وقتی برای تحویل دبه‌ها به سپاه رفتم از آنجایی که در خانه اسلحه برنو، ام یک و سیمونوف و تجربه استفاده و تیراندازی با آن‌ها را داشتم بدون هیچ آموزش اولیه‌ای راهی کردستان شدم و دیگر به خانه برنگشتم.

 

زمانی که به مریوان رسیدیم شهر در تصرف کومله و دمکرات بود و پادگان در دست نیروهای سپاه، خرداد ۱۳۵۹ زمانی که شهید صیاد شیرازی توسط بنی صدر عزل شده بود، ارتش به ما مهمات نمی‌داد. سروان صفایی، سروان کمالی و شهید صیاد شیرازی با درجه سروانی اخراج شده بودند و در بین نیروهای سپاه و مردم از شهر دفاع می‌کردند.

 

سال ۱۳۶۰ قبل از رئیس جمهوری آیت الله خامنه‌ای مسئولیت حفاظت و امنیت شهر مریوان را داشتیم که انتخابات شده بود کومله و دمکرات می‌خواست صندوق رأی را بدزدد، ساعت‌ها برای حفاظت از صندوق رأی با گروهک‌ها دردگیری شدید داشتیم تا اینکه نیروهای کمکی رسیدند و نتوانستند صندوق رأی را بدزدند.

 

قبل از انقلاب کردستان به شدت محروم مانده بودند و مردم هیچ درآمدی نداشتند، امریکا و سازمان‌های جاسوسی تعدادی را سازماندهی کرده بودند و به آن‌ها گفته بودند ما خوراک، پوشاک و تجهیزات شما را تامین می‌کنیم تا با دولت مستقر مبارزه کنید.

 

سال ۱۳۶۰″حاج احمد متوسلیان” فرمانده سپاه مریوان بود و آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شده بود، خرداد همان سال بنده به اتفاق چند تن از دوستان جهت انتقال مهمات و تجهیزات به سپاه مریوان مراجعه کردیم که آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را دیدیم که جهت بازدید از شهر مریوان آمده بود و در سپاه حضور داشت. آقای خامنه‌ای به ما گفت: حاج احمد متوسلیان کجاست؟ گفتیم عراق هلی برد کرده است و حاج احمد جلوتر به خط رفته است.

 

آقای خامنه ای گفت “باید حاج احمد را ببینم”. بعد که با هم سوار ماشین  شدیم و به ارتفاعات دزلی پاسگاه شهدا

 

 رفتیم حاج احمد را دیدیم که گفت آقای رشیدیان چه کسی را همراه خودت آورده‌ای؟ گفتم: آقای خامنه‌ای نماینده مردم تهران. چند مرتبه تکرار کرد که “آقای رشیدیان نگو سید علی خامنه‌ای، بگو رهبر آینده انقلاب اسلامی ایران سید علی خامنه‌ای”. بعد گفت سریع او را از این منطقه دور کن، ما هم به اصرار حاج احمد، آقای خامنه‌ای را از آن منطقه دور کردیم و در سپاه دزلی مستقر کردیم.

 

بعد که به ارتفاعات دالانی برگشتیم، دیدیم عراق آن نقطه‌ی که آقای خامنه‌ای آنجا بود را بمباران کرده بود و به ارتفاع ۶، ۷ متر گود شده بود.

 

واقعاً شهدا اخلاص و انگیزه بالایی داشتند اما متأسفانه امروز مسئولین ما در خدمت به رزمندگان بی تفاوت هستند.

 

منبع: ساجد .فاراقلیط

یا صاحب الزمان ادرکنی

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست كه یارش باشیم . .

 

وقتی میگیم:

خدا کند که بیایی..

شاید او می فرماید:

خدا کند که بخواهید..

محرم

بسم رب شهدا و صدیقین

گزیده ای از بخشهایی کتاب فتح خون شهیدآوینی... .

راوی: ای تشنگان کوثر ولایت ! بیایید... من سرچشمه را یافته ام. وا اسفا! باطن قبله را رها کرده اید

و بر گرد دیواره هایی سنگی میچرخید؟ بیایید... باطن قبله اینجاست. به خدا اگر نبود که خداوند خود اینچنین خواسته  می دیدی کعبه را که به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی که با او بیعت میکند. مگر نه اینکه انسان کامل غایت تکامل عالم است؟ ... ای امت آخر! بر شما چه رفته است؟ مگر تا کجا می توان در محاق غفلت و کوری فرو شد که خورشید را نشناخت؟.....

راوی: خون حسین (ع) و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند.

بگذار اصحاب دنیا ندانند. کرم لجن زار چگونه بداند که بیرون از دنیایی که او تن می پرورد چیست؟

زمین و آسمان او همان است و اگر او را از آن لجن زار بیرون کشند می میرد.

امت محمد (ص) را آن روز جز حسین (ع) ملجا و پناهی نبود. چه خود بدانند و چه ندانند

چه شکر نعمت بگزارند و چه نگزارند  واقعه ی عاشورا  دروازه ای از نور است که آنان را از ظلم آباد یزیدیان

به نورآباد عشق رهنمون می شود...

اگر نبود خون حسین (ع) خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه ی شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین (ع) سرچشمه ی خورشید است. ....

راوی: قافله ی عشق در سفر تاریخ است.....  و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر  نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت  پای به سیاره ی زمین نهاده ای

نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی..... و خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.... (الهی آمین)

یاران شتاب کنید  قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند؟ آری  گناهکاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین (ع) است.... و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین (ع) میان زمین و آسمان گشوده است. آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان  در این برهوت گمگشتگی وا می ماند.

و در جمله ای پایانی از این شهید والامقام... از دست نوشته هایش.... از زبان خودش برای همه ی  من ها   ما ها و حدیث نفس ها یمان .... می نگارم:  ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.(سید مرتضی آوینی)

التماس دعای فرج... این شبها در عزاداریهایمان یاد شهیدان عزیزمان فراموش نشود...با صلواتی بر محمد و آل محمد(ص) یاعلی مددی.

غدیرخم...

ما امتحان شده به تولای حیدریم      دل میدهد گواه که از نسل کوثریم    

خم غدیر صحنه هم عهدی است و بس     اصل غدیر بیعت با مهدی (عج) است و بس    

امام علی (ع)

عرفه

روز عرفه

الهی! عرفه‏ام، باحسین علیه‏السلام از عرفات کوچ کرد و رحل اقامت در کربلاگزید؛ پس تو رامی خوانم به زبانی که امامم حسین علیه‏السلام در روز عرفه و در ودایش با سرزمین عرفات خواند.
الهی تو را می‏خوانم، با اشک‏هایی که به ترنم آخرین نوای آسمانی مولایم حسین علیه‏السلام در روز عرفه، بر صورت شرمسارم روان شده است.
الهی! تو را می‏خوانم به پاکی و خلوص بندگی در صحرای عرفات، به تکاپوی حاجیان؛ آن‏گاه که جان مشتاق را برای لقای تو روانه آسمان زلال عرفه می‏کنند.
خدای من! دلم برای آشنایی و آشتی با تو، بی‏تاب‏تر از همیشه است و تنها دارایی‏ام در پیشگاه تو، دعایی است که به آن وعده اجابت داده‏ای.
چگونه تو را دریابم و کدام باد موافق، این خس دورافتاده از آستانت را به کوی شناخت و دلدادگی به تو رهنمون می‏سازد؟
الهی! تو نوری؛ آشکارتر از آنی که به مدد آثار خلقتت، شناخته شوی.
تو نوری و روشن‏تر از آنی که در پناه سایه درآیی.
خدای من! چه وقت از دیده‏ام نهان شدی تا برای اثبات بودن تو، دست به دامن برهان و استدلال ببرم؟
تو آنقدر ظاهری که رسیدن به تو از راه مشاهده آثارت، راه دراز پیمودن و به بیراهه رفتن است. پس خدای من! چنان به عشق خود مرا بنواز و یاری‏ام کن تا دیده‏ام؛ به فراتر از نشانه‏هایت دل مشغول دارد و از درک نور تو که آفاق را روشن کرده، بازنماند.
بارالها! چنان خود را به من بنما که بی‏واسطه و با شهود قلب، شیفته جمال نورانی تو شوم.

منبع:www.sibtayn.ir

بازی آخرین مصاف

دانلود بازی آخرین مصاف+مشاهده رکورد

تاریخ انتشار 11 September 2014

دانلود بازی آخرین مصاف+مشاهده رکورد

نام بازی: آخرین مصاف  (The Last Battle)
پلتفورم : pc
ژانر: Sniper
زبان : Persian
تاریخ انتشار : 11 سپتامبر 2014

ناشر: جنبش مصاف ایرانیان
حمایت توسط : -
درجه بندی سنی : +12

download دانلود GOM Player 2.2.62 Build 5209 نرم افزار پخش فایل های صوتی و تصویریدانلود با لینک مستقیم  | با حجم 52  مگابایت

password دانلود GOM Player 2.2.62 Build 5209 نرم افزار پخش فایل های صوتی و تصویریپسورد در صورت نیاز  : www.masaf.ir

url دانلود GOM Player 2.2.62 Build 5209 نرم افزار پخش فایل های صوتی و تصویریمنبع : وب سایت جنبش مصاف ایرانیان
توجه: هر گونه تکثیر رایگان این محصول آزاد میباشد تا هر چه بیشتر به هدف تعالی برسیم.

 

نامه طنز شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری)


farhangnews 90780 266892 1410160569 نامه طنز شهید باقری برای خواهرش
عکسی که شهید باقری در دوران سربازی برای مادرش فرستاد
.
روز دوشنبه ۲۷، ۶، ۵۷ هجری شمسی، در تپه خرگوشان که گردشگاه کوچکی است در شمال غربی و گوشه ایلام؛ از اینجا شهر، قشنگ معلوم است و خب، شهر هم شهر کوچکی است؛ ‌جایی است شبیه شاه‌گلی تبریز به مقیاسی خیلی کوچک که فقط یک تپه کوچک است. فقط یک خیابان بن‌بست روی آن ساخته‌اند که وسایل و یا کسی می‌آید بالا، باید از همان‌جا برگردد. مثل تبریز نیست که از یک طرف بروی و از طرف دیگر برگردی؛‌ باری، عکاس آمد با دوربین پولاروید فوری؛ من که قصد نداشتم با لباس مقدس سربازی عکس بگیرم. بچه‌ها گرفتند و من هم با جریمه یکصد ریال تمام برای این بابت، به دریافت یک عکس نائل آمدم.
 
اول خودم از قیافه به قول طرف، ‌میخم خنده‌ام گرفت؛ تا چه رسد به دیگری ولی گفتم هر چه بادا باد. اما تشریح تمثال مبارک غلامانه که اولین تمثال گرفته شده در خدمت است:
 
الف ـ پوتین‌ها که پشت گل‌های میمونی و شاه‌پسند پنهان شده، بندهایش باز بود و هر کجا می‌رفتم آن هم خودش را پشت سرم می‌کشید که مبادا عقب بماند.
 
ب ـ شلوار به زور و مدد کمربند، بند شده؛ چون دور کمرش دو برابر دور کمر من است؛‌ البته کمربند اولی زیر کمربند ثانی که اسمش فانوسقه است، پنهان شده و روی فانوسقه هم یک جیب فانوسقه است. داخل آن دو خشاب ۸ تیری فشنگ وجود دارد که بر ابهت مطلب می‌افزاید. البته خود فانوسقه هم دولاست و دیگر جا ندارد کوچک شود؛ گاهی مانند کمربند اسلحه کمری تگزاسی‌ها آویزان می‌شود. از این جهت هم شبیه غربی‌ها می‌شوم و گاهی بر اثر خورد و خوراک فراوان و چرب تنگ می‌شود؛ زیرا دنیا و زندگی پستی و بلندی زیادی دارد.
 
ج ـ پیراهن که دیگر شاهکار این لباس است؛ گشاد و باد و پف کرده که فکر کنم تمام ژاندارمری ایلام را بگردند همانند این پیراهن یافت می‌نشود و باز سراغ خودم می‌آیند؛‌ چون همه داده‌اند کوچک کرده‌‌اند و یا لباس دوخته‌اند و فقط من شجاع و بی خیال و لر هستم که همچنین مانده‌ام. البته آن سینه باز همچون خورشید هم باید طبق قوانین نظام پوشیده باشد اما کار ما از این حرف‌ها گذشته است به همین مناسبت وقتی به فرمانده گروهان گفتم گواهینامه دارم و وقتی دید چهار سال سابقه دارد گفت همین خوب است نگه داریمش ولی قدری سر و ضعش را درست کند! ما هم به علامت تصدیق سری تکان دادیم که صحیح است، احسنت!
 
البته خصوصیت دیگر این تازه پیراهن، شسته نشدن آن از زمان دوخت آن تاکنون است و از آینده هم کسی نمی‌تواند که خبر دهد. البته به جمله معترضه بگویم که یک دست دیگر از این لباس‌های جالب داشتم که بالاخره به ضرورت زمان و مکان داده‌ام خیاط پادگان کوچکش کند به اجرت ده ریال تمام. البته چون او هم تقریباً به مثل من است، اندازه نگرفته و گفته برو به اندازه‌های خودم برایت درست می‌کنم و من هم خوشحال از اینکه حوصله اندازه گرفتن نداشتم، قبول شده انگاشتم.
 
د ـ و از ریش و کلاه که دیگر هیچ. قریب سه ماه می‌شود که محاسن مبارک بلند شده و کم کم می‌توان عمامه گذاشت و سربازان و درجه‌داران و افسران گرامی را موعظه و ارشاد نمود. نمی‌نماید که من ملا باشم یا سرباز اما کلاه هم همان کلاه قضمیت است که ارتش داده. البته همه، کلاه شخصی خریده‌اند ولی من تاکنون به همین اکتفا نموده‌ و به طریق درویشی روزگار گذرانده‌ام. ولی باز هم به ضرورت زمان و مکان باید مبلغی معادل یک صدوپنجاه ریال از خزانه ملت برای خرید بُرک پرداخت نمود که این کج و معوج است و تازه شسته‌ام و جلوی آفتاب خشک کرده‌ام که به منزله همان اتو شده است، اما باز هم پستی و بلندی‌اش در عکس مشخص است.
 
ه ـ تفنگ را هم که دیگر نگو؛ هر کس ببیند خواهد گفت پلاستیکی است و اوله و فلان ندارد؛‌ اما غافل از اینکه اسلحه‌ای است بسیار مهم و سالم که حتی آمریکایی‌ هم هست و برای اینکه کسی نترسد بقیه‌اش را پنهان ساختیم و همین مقدار را هویدا پسندیدیم.
 
و ـ البته شایسه است که هر نظامی اتیکت داشته باشد که نام و شهرتش مشخص باشد و بحمدالله والمنه فامیلی‌ام را مطابق شهرت تو درست نوشته‌اند. اما اسم را نگو، گفته اسم قشنگ غلامحسین بزرگ است؛ لذا به حضرتش اکتفا نموده و غلامش را راه نداده‌اند. بعد هم دیدند تا برادر بزرگ‌تر هست کوچک‌تر را می‌نویسند. لذا مرقوم داشتند حسن افشردی. ما هم به روش حجب و حیا چیزی نگفتیم و سر به مقابل افکندیم.
 
زـ پشت سر، رستوران تپه خر گوشان است، البته خیلی کوچک است و خوردنی‌های زیادی دارد. از جمله شربت و کیک و چای و قهوه و کافی میت! والسلام. از غذا و فلان اصلاً خبری نیست اما چون اینجا آب لوله‌کشی ندارد و قبلاً هم مشروب داشته، تمام وسایلش احتیاط دارد. لذا نمی‌توان دلی از عزا درآورد و فعلا باید در عزا بود تا آینده چه شود.
 
اما پشت سمت راست عکس، کوه‌های اطراف ایلام است که پوشیده است از تک درخت‌ها و چون زیاد است به صورت انبوه جنگلی دیده می‌شود. خوشبختانه اینجا درخت‌ها می‌گذارند که جنگل دیده شود و مانند شمال نیست که درخت‌ها جلوگیر رؤیت جنگل باشند.
 
بگذریم. این نامه هم باعث شد که امروز که چهارشنبه ۲۶ ، ۹ ، ۵۷ [است] به ظهر برسد و خود غنیمتی است. مهم نیست که اگر حوصله‌ات نگیرد که همه‌اش را بخوانی یا نخوانی. مهم این است که وقت من گذشته و با تو حرف زده‌ام. هرچند که جوابم را بدهی یا نه، ولی من جواب خویش گرفته‌ام. خدمت مامان جون سلام برسان و بگو این عکس را برای تو فرستادم که فقط بخندی و دیگر هیچ. هر نتیجه‌ای غیر از این بگیری راضی نیستم.
 
خدمت حاج آقا و محمد خان‌الدوله و احمد افندی هم سلام این جانب را طی تشریفات معروض دارید. فعلاً قرار شده در خود ایلام راننده شوم. ان‌شاالله که راحت تر از نگهبانی باشد و داخل شهر است. لااقل قبل از ظهر و شب را انسان می‌تواند برای نماز به مسجد برود و امثال این کارها. ناجوری‌اش هم این است که جیم شدن ندارد. خب، چه می‌توان کرد. خدمت همه فامیل و دوستان سلام برسان. من که امری ندارم، اگر تو هم نداری من هم چیزی به نظرم نمی‌رسد بنویسم. ان‌شاالله در پناه حضرت حجت باشید والسلام.
.
منبع : فرهنگ نیوز

سفر به سرزمین های مجاهدت های خاموش...

جبهه های غرب سرزمین مجاهدت های خاموش

محمد رضایی : “شهیدان استان کردستان مظلوم تر از دیگر شهدا هستند همچنان‌که خانواده‌های آنان نیز علاوه بر صبر و استقامت در فراق عزیزان‌شان، در مقابل فشارهای ضدانقلاب ایستادگی مضاعف کردند و با روسیاه کردن دشمنان ، رتبه بالایی را در امتحان بزرگ الهی ملت ایران نصیب خود ساختند.”

 این عبارات بخشی از 
گفته های رهبر فرزانه انقلاب دردیدار پرشور خانواده‌های صبور و سرافراز شهیدان و جانبازان استان کردستان است.
به راستی عطر شهادت ، شمیم بهشتی جاری در سراسرسرزمین کردستان وغرب کشوراست و رشادت و حماسه های شهیدان کاوه ،قمی ، بروجردی،ظریف،کاظمی، گنجی زاده ، محراب،آبشناسان،صیاد شیرازی ودلاور مردان شهید و جانبازیگانهای مستقر دراین مناطق هرگز از یادها و خاطره های رزمندگان و مردم وفادار فراموش نمی شود.
مگر می توان اتاق ساده وپر از معنویت و همدلی شهید کاوه ،ژنرال 22ساله سپاه پاسداران ومعراج حماسه های شهیدان کردستان وغرب ایران در پادگان شهیدبروجردی مهاباد و دیگرمناطق محروم این نقاط پرارزش ایران اسلامی را فراموش کرد؟
این بار امارزمندگان سالهای دفاع مقدس مناطق غرب آمده بودند تا تجدید خاطره کنند با روزهای حماسه و خون،ودر ارتفاعات سر به فلک کشیده کردستان وآذربایجان غربی، وبا دیدار دوباره با روستاهای محروم این قطعه از ایران اسلامی واژه عشق وایثارگری را زمزمه کنند آنها چیزی در منطقه جا گذاشته بودند و به هر نقطه سر می زدنداما کمتر می یافتند.
هنوز هم ارتفاعات سرد و یخ زده و محورهای بوالفتح ، دوپازار،کلاشین ،چاکو،کچل آباد،جلدیان، دارساوین،ربط،بسطام،بوالحسن، آر بابا،قارنا،نقده ،پیرانشهر، و نقطه های مرزی ،گلازر،کفارستان،جاسوسان،تمرچین،حاج عمران و جنگلهای آلواتان صدای نفسهای آنها را خوب می شناختند.
رزمندگان 8سال دفاع مقدس غرب کشوردراین تجدید دیدارباز هوای جبهه ها و سنگرهای پر از راز و نیاز را کرده بودند ودر یک عملیات رازآلودو پر از معنویت از سوی شهداکمین خورده بودند و دعوت شده بودند تا تکه های جدا شده از دلهایشان را باز یابند و برای نسلی که از جنگ چیزی نمی دانست روایتگر حماسه و مقاومت باشند. کاروانی از جنس روایت وحدیث ایثارگری به همراه فرمانده اطلاعات عملیات،(لشکر ویژه شهدا) سردار سید مجید ایافت -جانشین قرارگاه ثامن الائمه خراسان-به دعوت فرهنگسرای پایداری مشهد مقدس دراین سفرمعنوی عشق وایثار راروایت کردند وبرای ادامه راه شهدا میثاق خون بستند.

انتهاي خبر/ قدس آنلاين / کد خبر: 154672